طلاق: زن پیام متنی را فاش می کند که ازدواج او را نابود کرده است

می توانم لحظه ای را که می دانستم شوهرم را ترک می کنم تعریف کنم. وقتی کودک ما در دامان من نشسته بود ، او یک لیوان شراب به صورت من انداخت. یا هنگامی که او به من می گفت “رقت انگیز و تنبل” هنگامی که به او التماس می کردم ، با گریه ، لطفا فقط یک صبح بخوابم

ساعت 9 صبح روز جمعه بود که او در دستشویی ما در حوله ایستاده بود.

او شب قبل برای تولد یکی از دوستانش بیرون رفته بود و برای خوابیدن مستقیم به اتاق یدکی رفته بود. من طبق معمول از ساعت 5 صبح با کودک دو ساله خود بیدار بودم.

او قبل از اینکه به طبقه پایین بیاید تا به ما سلام کند و در آن مرحله ما او را از صبح قبل ندیده بودیم ، به دوش پرید.

کودک بیمار با مادر

او خوشحال بود که مرا ترک کرد تا از کودک ما مراقبت کنم در حالی که او آنچه را که می خواست انجام می داد.

می خواهید به خانواده بپیوندید؟ برای خبرهای بیشتر از این دست ، در خبرنامه Kidspot ما ثبت نام کنید.

هر مادر می داند که سازماندهی لازم برای 24 ساعت دور بودن از تصویر لازم است – با این حال این شخص فقط این کار را انجام داده است ، بدون بحث ، هیچ مسئولیتی. از زمان تولد پسرم ، این مسئله اصلی در ازدواج ما بود. این مرد حتی موافقت نمی کند که وقایع خود را در یک تقویم خانوادگی قرار دهد ، چه رسد به اینکه در مورد برنامه هایش هر شب با من صحبت کند.

او احساس کرد اجازه دادن به من که کاری را انجام می دهد اجازه گرفتن است.

ادم سفیه و احمق. احترام نامیده می شود.

اما هر چقدر میلیون ها بار در مورد عدم ارتباط و درگیری وی بحث و گفتگو کردیم ، هیچ چیز تغییر نکرد.

بنابراین وقتی صدای دوش گرفتن تلفن او را به طور مکرر شنیدم ، می خواستم ببینم چه خبر است. در آن مرحله ، من گمان کردم که او مرا فریب داده است. او بود به من خیانت می کند ، اما به روشی غیر منتظره.

زن جوان با تلفن هوشمند خود خبر ناخوشایندی دریافت کرد

او که مشکوک به تقلب بود ، تلفنش را چک کرد.

من گپ گروهی را باز کردم و دیدم در مورد نوشیدنی های آن شب با همسرانش بحث شده است. اما آخرین جواب شوهرم مرا سرد کرد.

فکر نکن امشب موفق می شوم. SWMBO نه خواهد گفت. “

SWMBO چه بود؟ من فرض کردم این من هستم ، و فکر کردم که حقیر است. من اشتباه نکردم

وقتی از او پرسیدم به محض اینکه از دوش خارج شد ، او با آرامش گفت: “او که باید از او اطاعت شود.”

هرگز آن نگاه سرپیچی از چهره او را فراموش نمی کنم. بدون پشیمانی بدون عذرخواهی احساس می کردم به صورتم سیلی خورده ام.

من تحمل کردم که هرگز نمی دانم او برای شام در خانه بوده است ، یا هرگز نمی دانم که آیا او برای رفتن به من برای بیرون رفتن برای داشتن یک مدل مو یا دیدن دوستانم در این مکان حضور داشته است. من به او اجازه دادم تا با این مسئله کنار بیاید ، زیرا این بحث زیاد درگیر بود – فقط درخواست کمک از مادر من آسان تر بود.

پدر و مادر مادر شدن با مادر من راحت تر از پدر فرزندم بود.

تصویر: iStock.

دیگر از بهانه جویی برای او خسته شده بودم. تصویر: iStock.

من برای او بهانه آوردم. من شنیده ام که این امر در بسیاری از ازدواج ها اتفاق افتاده است – که پدر بعضی اوقات کاملاً با نوزاد ارتباط برقرار نمی کند تا بعداً. اما اکنون دو سال ، بحث های بیشمار و بله سو .استفاده بود.

فکر می کردم کمترین استحقاق من احترام و وفاداری بسیار کمی است که او در مورد من به صورت علنی صحبت می کند.

ظاهرا نه. و او حتی نامی برای آن داشت – SWMBO.

من فقط می خواستم ارتباط برقرار کنم. برای اینکه او گاهی اوقات ما را انتخاب کند. زیاد س askingال نبود.

من خیلی خجالت کشیدم ، زیرا دوستانش با “lols” و ایموجی های خنده جواب داده بودند. بنابراین آنها می دانستند که معنی چیست.

هیچ بازگشتی از آن وجود ندارد.

مانند یک صاعقه ، سرانجام فهمیدم که این مرد لیاقت ما را ندارد. چرا باید منتظر او باشیم ، مثل اینکه آنجا هتل است ، می آید که چگونه می آید و می آید؟

من خیلی طولانی این ش را تحمل می کردم. ما لیاقت خیلی بیشتری را داشتیم – و بهتر است خودمان هم شرایط بهتری داشته باشیم.

کودک نوپای من و من ظرف یک هفته آنجا نبودیم. از آن زمان ، او هرگز مرا بخاطر اینکه “پسرم را از او گرفته ام” نمی بخشد. پسری که با او زندگی می کرد اما به سختی او را دید.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>